خرید بک لینک

درباره سایت

71 •

امکانات وب

دو روزه ديگه ميشه يك سال

يك سال كه تورو دارم:))

چقدر خوب بود اين يك سال..

+٢٤ دي بود،حدود ساعت ١١صبح

توي كوچه ي كارگاه وايساده بوديم

گفتي ميخوام به چيزي بگم كه بايد تو بغلم باشي

بغلم كردي،سرم پايين بود داشتم سكته ميكردم

گفتي فك ميكني ميتوني خيلي دوسم داشته باشي

گفتي فك ميكني منم ميتونم خيلي دوستت داشته باشم

گفتي فكرامو بكنم و بهت خبر بدم.

دوستت دارم

درست فكر كرده بودي

خيلي دوستت دارم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 9:46

عزاداري و غصه بسه براي همه چيز

از امروز خودمو جمع و جور ميكنم

اين قول و قراره اين هفته با خودم!

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:43

اتاق رو جمع ميكنم و ميرم دانشگاه

فردا رو از صبح زود ميشينم پاي كانسپت و قطعا تا شب همه ي كارهاش رو كردم

پنج شنبه رو هم خورده ريز كارهامو انجام ميدم و ميرم سراغ كارهاي يكشنبه

اينجوري خوبه فكر كنم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:43

١٤ روز ديگه تولدمه

يني ميخواد چيكا كنه؟اگه خوشحال نشم چيكا كنم؟

كاش حداقل كارگاه داشتيم تا اون روز.

+دوسش دارم دوسش دارم دوسش دارم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:43

داره رانندگي ميكنه

زل زدم بهش

حرف ميزنه

نميشنوم

نوره چراغ قرمز افتاده توي صورتش

قلبم تند ميزنه

به خودش مياد ميبينه زل زدم بهش

ميخنده ميگه اينجوري نگام نكن عوضي

نميتونم نگاش نكنم

جريان عشق بين ماست

فقط توي اين لحظه

و فقط پشته همين چراغه مسخره روي ورودي پل

عاشقشم همينجا و همين ساعت.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:43

امروز به اين فكر كردم كه دلم ميخواد باقي عمرمو تو آمريكا زندگي كنم

و خب حتما ميرم يه روز.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:43

دارم ماهو نگا ميكنم

دارم انرژيمو ميفرستم براي اوني كه زل زده به ماه و بايد جرقه ي عشقو بفهمه

بريد گمشيد اشكاي مزاحم

ميخوام ماهو ببينم.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:43

فردا تولدمه

الان كناره هم دراز كشيديم

توي كيش

همه چي روال تر از چيزيه كه فكرشو ميكردم

تولدت مبارك عزيزم..

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:43

درست ٨روزه ديگه تولدشه و من هنوز كاري نكردم

خدايا كمك.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

احساس ميكنم تو زندگي قبلي شوهره اسما بودم

اينو بايد اينجا مينوشتم تا وقتي كه يا اون يا من يادم بياد.

نرگسم حتما معشوقه اي بوده كه ولم كرده يا مرده:)

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

تمامه كادوهاش همونجوري كه تو روياهام ساخته بودم فراهم شدكيك هم همينطوردو دسته كادو داريم يكي مادي و يك جعبه ي معنويكادوي ماديش يه كيفه پوله مون بلانه كه يه دفه رفته بوديم و اون پسنديد ولي چون قيمتش زي

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

چرا اينقدر گريه ميكني؟چشمهات كم سو نشدن عزيزم؟كافيه،نيست؟از چي اينقدر ناراحتي دختركِ بيچاره؟ميدونم فقط مني كه جزئي از توام اين روزهاي تورو ميبينمميدونم كه چقدر داري ميجنگي،ميفهمم كه چجوري آدمهاو روابط

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

دلم ميخواد سرمو بذارم روي شونه هاش و فقط گريه كنمبراش همه چيزو تعريف كنمبدونه اينكه نگرانه قضاوت شدن باشمبهش بگم تقصيره من نبوده همه ي داستان زيره سره ايناسبهش بگم نميدوني چقدر سختي كشيدمبگم خداروشكر

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

ظاهرا اونقدرها هم كه فكرش رو ميكردم اوضاع خوب نشده بودهفقط همه چيز پنهاني و دور از چشمم اتفاق مي افتادهمدام آمارم رو از اينو اون ميگرفتن و من روحم هم خبر نداشت از چيزي تمامه اتفاقات باز هم آوار شدن رو

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

نرگس دارم به تو فكر ميكنمبه اينكه چقدر به نبودنت عادت كردم و چقدر حرف زدن باهات برام سخت و غيره معمولهبه كادويي كه برات فرستادمكتابه "تنها عشق حقيقت دارد" و سه ظرفه سفالي كه خودم برات ساختمشونبه عنوان

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

صبح ها گاهي براي صبحانه ميريم كافه لميز توي فرمانيه

حسه خوبي ميگيرم از اونجا

اونروز كه مثله هميشه دمه پنجره نشسته بوديم ديدم اسمه كوچه اي كه روبروشه "نرگــسِ"

ازم پرسيد زل زدي به چي؟

گفتم نوشته نرگس..

گفت درست ميشه

گفتم نه نميخوام درست شه فقط دلم تنگ ميشه

همين.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

رفتيم سفر

اينبار ابيانه

عشق اتفاق افتاده؟

هنوز نه!

عشق اتفاق مي افته؟

كاش..

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

نميدونم وضعيت بر وفق مراد هست يا نه

روزها روي دوره تند افتادن انگار

كلافه ام

گاهي هم خسته ميشم از حرص خوردن

شبيه يه دستمال كاغذي كه نه تميزه نه كثيف

چروك شده فقط

نميدوني بندازيش دور يا از نو تاش كني

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

صفحه بندی